خرید بک لینک
امروز رفتم خرید و طبق سفارش دخملچه از اونور دنیا به شکموی درونم اهمیت دادم... که طفلک مدت هاست طرد شده... مانتو خریدم، یه مشکی، یه طوسی و سفید... هر کاری میکنم درای زندگی مو رو رنگا باز کنم نمی شه... یحتمل دراکولا شم... ومپایر گیاهخوار نوبره الان دخملچه میگه مگه داریم، مگه میشه... کلن زیر صفرم این

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12


تو چنان نیلوفر...
من هم ان شاخه خشک کاجم...
که بهارم محتاج رقصیدن تو است...
دور تندیس تنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:42 توسط یواشکی |

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

نداشتن اشپزخانه معضل بزرگیه اونم تو گرما آندرسی بلاد فخیمه عشق... معضل وقتی بزرگتر می شه که کیفیت غذای کوچه هم تعریفی نداشته باشه و تو مجبور باشی با حداقل امکانات یه به به الکی سرهم کنی... به هر حال پختمان یه وعده غذا در روز عجالتن با دشواری های بسیاری همراهه که بدتر از همه گرماس به دلیل افتاب رو بو

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

* نرمیدم، نگسستم... حواست نیست رفیق...* یاد ترانه بانو هایده افتادم... برو که بی حقیقتی که تو قلب من جات نیس... * یه گردنبند جینگیل دراکولایی خریدم، یه رکابی جغد ناک، یه انقلاب جدی تو لباس پوشیدن لازمم و یه براندازی نرم تو زندگیم... * میگه: غرور بده، منم مغرور بودم صدمه خوردم، شتل نمی فهمه من اصن نم

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

.. به که مردم آزاری... گرچه فک کنم روحتم عین روح خبیثای کاسپر بشه... بعضیا رو باید انداخت تو سیاهچال... اینقد به دیگران صدمه زدن براشون عادت شده... صد رحمت به حیوانات و چشم و روشون... بعضیا سختی می کشن مهربون تر می شن و درکشون از مشکلات دیگران و میزان همدردی و یاری رسانی شون بیشتر می شه...بعضیام عقد

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

گفت:از مدرنیته فراری شده ام من به خدادر کت من نرود بینش نو جوی شما چون وفادار به رسم پدران خویشمسنت و رسم قدیم بشری هم کیشم خنده ای کردم و گفتم بی خیال، ای باباکشته سنت و رسم پدراتم اقاتو که پای نت وایرلس فور جی هستیهندزفری بلوتوث به گوشت بستیساعت گام شمار شیاومی در دستتو که لب تاپ و موبایلت دو هزار

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

نه سال شد یه قرنم قبلش... بسه دیگه من که بولدزر نیستم... * میگم: تکراریه... میگه: اشکال نداره مگه دفه قبل چیزی شد... نمی فهمه هر لحظه که میره عمره و ادمو اگه راحت بذارن بر اساس فطرتش زندگی کنه همه چی درسته...انقد خودمو زدم به دور از جنابتون خریت... همه هی فک می کنن بیقم برام کلاس علفانی می ذارن...ا

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

بچه که بودم مامان همش قصه اکوان دیو می گفت و ملک محمد... که اونم قصه اش پره دیو بود و داستان دختر شاه پریون و چهل دختر و الی اخر... یه بار ازش پرسیدم دیوا چه شکلی بودن... اونم یه ادم قوی جثه خال خال شاخدار با زبون دراز و چشای گرد دایره ای برام کشید که به جای ترسناک بودن خنده دار بود...هیچکدوم از دی

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12


بعضی ها اینقد تو زندگی دیگرانن که یادشون میره عمر خیلی کوتاهه و شاید فرصتی برای جبران ستم هایی که با دخالت های بی جا در حق دیگران کردن نباشه...
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ تیر ۱۳۹۶ساعت 13:12 توسط یواشکی |

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

شلوار خریدنم شده مصیبت... لی برفکی و زاپ دار و فاق بلند کمر باریک مخصوص خانمای جیمبیلو... یه شلبال معمولی شیک پا خوش فرم کننده پیدا نمی کنم... زندگیه دارم... والا... عجالتن که تنبان شبه جین کش می پوشیم هم خنکه هم راحت هم میچسبه تو پا متحرک نیست کمتر لزوم به بالا کشیدن تنبان احساس می شه... تا ببینیم

برچسب: نویسنده: طاها فراهانی تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 18:12

صفحه بندی